نمیدونم چیشد یهو این وبلاگ رو راه انداختم

امروز خیلی دلم گرفت

نمیدونم چرا من که چیزی نگفتم اما چیز دیگه ای به من نسبت داد

کاش منم مثل همه آدمها شاد بودم استرس نداشتم که اینطور زندگیم تلخ بشه

پس هر وقت دلم بگیره  یا خوشحال باشم میام و مینویسم وقت و بی وقت

اینجوری حداقل خالی میشم



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 12:57 | نویسنده : دلبسته |
واقعا گاهی اذیتم میکنه کاش جرات داشتم تمومش میکردم

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 20:54 | نویسنده : دلبسته |
دلم تکیه گاه محکم میخواد دلم آغوش پدرو مادر و یه گریه سیر میخواد اما نمیخوام ناراحتشون کنم دلم یه دل قوی میخواد دلم دردو دل میخواد دلم گریه میخواد گریه ای که خالی م کنه دلم هوا میخواد دلم آرامش میخواد دلم دل لعنتی ترس نمیخواد استرس نمیخواد ترحم نمیخواد منت نمیخواد دلهره نمیخواد نگاهی که حسی بهش دست بده نمیخواد چه کنم؟؟؟ دلم تنگه خیلی تنگه هرکی میخونه دعا کنه

تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 22:12 | نویسنده : دلبسته |
خسته شدم هر روز تکراری و مسخره اصن که چی واقعا انگیزه ای ندارم از خونه موندن بدم میاد از روز شب بدم میاد

تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 11:52 | نویسنده : دلبسته |
برام دعا کنید توروخدا دعا کنید خیلی به دعا نیاز دارم کم آوردم

تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 0:6 | نویسنده : دلبسته |
امروز دلم گرفته بود یعنی از دیروزش گرفته بود نمیدونم چرا اما همش گریه میکردم چرا اینطوری شدم حتما افسردگی گرفتم یهو تصمیم گرفتم لوس بازی رو بزارم کنار و یه شام درست کنم اما بینش بازم ناخودآگاه از چشام اشک میومد دلم میخواد برم بغل خدا و گریه کنم خیلی همسرم رو اذیت میکنم اما اون خیلی مهربونه درسته گاهی عصبی میشه اما در اون مواقع هم میگه از دست خودم عصبی م که باعث میشم تو اینجوری شی بعضی وقتا یعنی هر وقت ناراحت میشم ازش میرم تو اتاق و کلی به خودم میگم دیگه کاریش ندارم اما بعد از چند دقیقه دلم خیلی واسش تنگ میشه باید تصمیم بگیرم بزرگ شم خیلی لوس و بد شدم برام دعا کنید

تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 18:53 | نویسنده : دلبسته |
بازم اومدم با یه دل شکسته دلم گرفته خیلی خیلی خیلی از بعضی چیزا بدم میاد چه قدر امید داده بودم به خودم اما یهو یه بیل برداشت زد روش نمیخوام دیگه نمیخوام

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 10:24 | نویسنده : دلبسته |
میدونید من قبول ندارم میگن خاطره بد فراموش کن نزار تو دلت بمونه اتفاقا باید یادمون بمونه تا اگر بازم اتفاق افتاد شوکه نشیم بگیم ایراد نداره عادی شده بزار بشه همیشه بهترین روز آدم میکنن بدترین روز

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 22:16 | نویسنده : دلبسته |
امشب یه قولی دادم به خودم که امیدوارم خدا کمکم کنه و سر قولم بمونم خدایا کمکم کن باشه... خیلی دوست دارم اما مجبورم پس کمکم کن چون خودم دیگه طاقت این اشکهامو ندلرم

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 0:36 | نویسنده : دلبسته |
شاید آدما گاهی دعواشون میشه تا بفهمن دوست داشتنی هم هست.

خیلی شوهرم رو دوست دارم

نمیدونم چرا وقتی کمی حرفمون میشه دلم برای همه غیر از اون تنگ میشه اما یه ساعتی که میگذره میفهمم چه قدر دوستش دارم.

چه قدر دلم برای آغوشش تنگ شده.

خدا مراقبش باش

خدا اگر یه وقت گله کردم به دل نگیر

 



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 0:8 | نویسنده : دلبسته |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.