دلم گرفته

نمیدونم چیشد یهو این وبلاگ رو راه انداختم

امروز خیلی دلم گرفت

نمیدونم چرا من که چیزی نگفتم اما چیز دیگه ای به من نسبت داد

کاش منم مثل همه آدمها شاد بودم استرس نداشتم که اینطور زندگیم تلخ بشه

پس هر وقت دلم بگیره  یا خوشحال باشم میام و مینویسم وقت و بی وقت

اینجوری حداقل خالی میشم

[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 12:57 ] [ دلبسته ] [ ]

یه جو ری ام

امروز از صبح بیرون بودیم( با دوست و خواهرم) خیلیییییییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت.

اومدم خونه هم حالم خوب بود.کیک گداشتم با همسری خوردیم. اما الان یه جوری ام

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 21:7 ] [ دلبسته ] [ ]

خواب بد

یه لحظه دراز کشیدم نفهمیدم چطور خوابم برد

خواب بد دیدم خیلییییییییییییییی بد

سرم سنگینه

کاش آدما که میخوابیدن هیچ وقت حواب بد نمیدیدند

حس خوبی نداره

[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 17:17 ] [ دلبسته ] [ ]

گریه

امروز دلم شکست

چرا اونایی رو که بیشتر از هرکسی دوست داری گاهی دلت رو میشکونن

چرا چون منت سرت دارن چون اسیرتن چون به گردنت حق دارن و ...............

بی انصافیه واقعا

امروز از این دنیا و آدماش خیلی بدم اومد. من کاری نکردم که اینطور با من رفتار میکنن.

خب چیکار کنم نمیشه خوب نمیشه این ترس لعنتی

خدا جون دلم گرفته میخوام بیام بغلت و گریه کنم

[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 13:0 ] [ دلبسته ] [ ]