دلم گرفته

نمیدونم چیشد یهو این وبلاگ رو راه انداختم

امروز خیلی دلم گرفت

نمیدونم چرا من که چیزی نگفتم اما چیز دیگه ای به من نسبت داد

کاش منم مثل همه آدمها شاد بودم استرس نداشتم که اینطور زندگیم تلخ بشه

پس هر وقت دلم بگیره  یا خوشحال باشم میام و مینویسم وقت و بی وقت

اینجوری حداقل خالی میشم

[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 12:57 ] [ دلبسته ] [ ]

دعا

برام دعا کنید توروخدا دعا کنید خیلی به دعا نیاز دارم کم آوردم
[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 0:6 ] [ دلبسته ] [ ]

تصمیم

امروز دلم گرفته بود یعنی از دیروزش گرفته بود نمیدونم چرا اما همش گریه میکردم چرا اینطوری شدم حتما افسردگی گرفتم یهو تصمیم گرفتم لوس بازی رو بزارم کنار و یه شام درست کنم اما بینش بازم ناخودآگاه از چشام اشک میومد دلم میخواد برم بغل خدا و گریه کنم خیلی همسرم رو اذیت میکنم اما اون خیلی مهربونه درسته گاهی عصبی میشه اما در اون مواقع هم میگه از دست خودم عصبی م که باعث میشم تو اینجوری شی بعضی وقتا یعنی هر وقت ناراحت میشم ازش میرم تو اتاق و کلی به خودم میگم دیگه کاریش ندارم اما بعد از چند دقیقه دلم خیلی واسش تنگ میشه باید تصمیم بگیرم بزرگ شم خیلی لوس و بد شدم برام دعا کنید
[ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ] [ 18:53 ] [ دلبسته ] [ ]

چرا اخه...

بازم اومدم با یه دل شکسته دلم گرفته خیلی خیلی خیلی از بعضی چیزا بدم میاد چه قدر امید داده بودم به خودم اما یهو یه بیل برداشت زد روش نمیخوام دیگه نمیخوام
[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 10:24 ] [ دلبسته ] [ ]

فراموش کردن یا نکردن

میدونید من قبول ندارم میگن خاطره بد فراموش کن نزار تو دلت بمونه اتفاقا باید یادمون بمونه تا اگر بازم اتفاق افتاد شوکه نشیم بگیم ایراد نداره عادی شده بزار بشه همیشه بهترین روز آدم میکنن بدترین روز
[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 22:16 ] [ دلبسته ] [ ]

قول

امشب یه قولی دادم به خودم که امیدوارم خدا کمکم کنه و سر قولم بمونم خدایا کمکم کن باشه... خیلی دوست دارم اما مجبورم پس کمکم کن چون خودم دیگه طاقت این اشکهامو ندلرم
[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 0:36 ] [ دلبسته ] [ ]

...........

شاید آدما گاهی دعواشون میشه تا بفهمن دوست داشتنی هم هست.

خیلی شوهرم رو دوست دارم

نمیدونم چرا وقتی کمی حرفمون میشه دلم برای همه غیر از اون تنگ میشه اما یه ساعتی که میگذره میفهمم چه قدر دوستش دارم.

چه قدر دلم برای آغوشش تنگ شده.

خدا مراقبش باش

خدا اگر یه وقت گله کردم به دل نگیر

 

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 0:8 ] [ دلبسته ] [ ]

...........

شاید آدما گاهی دعواشون میشه تا بفهمن دوست داشتنی هم هست.

خیلی شوهرم رو دوست دارم

نمیدونم چرا وقتی کمی حرفمون میشه دلم برای همه غیر از اون تنگ میشه اما یه ساعتی که میگذره میفهمم چه قدر دوستش دارم.

چه قدر دلم برای آغوشش تنگ شده.

خدا مراقبش باش

خدا اگر یه وقت گله کردم به دل نگیر

 

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 0:8 ] [ دلبسته ] [ ]

دلتنگی

دلم بازم گرفته انگار دوست داشتن فقط برای بعضی زمانهاس همه مردها یعنی اینطوری هستند همشون اهل دلشکوندنن نه مطمین م اینطور نیست گاهی از ازدواج کردن خیلی پشیمون میشم دلم تنگ میشه برای خونه مون برای خواهرام برای برادرم حتی اونم از وقتی ازدواج کرد با اون زنش شد نامرد دنیا کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم همونطور بچه میموندیم همیشه فکر میکردم دنیای ادم بزرگها خیلی قشنگه اما اینطور نیست زشته خیلی زشت دلن برای بابا مامانم تنگ شده  اما...............................................

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 22:3 ] [ دلبسته ] [ ]

دلتنگی

دلم بازم گرفته انگار دوست داشتن فقط برای بعضی زمانهاس همه مردها یعنی اینطوری هستند همشون اهل دلشکوندنن نه مطمین م اینطور نیست گاهی از ازدواج کردن خیلی پشیمون میشم دلم تنگ میشه برای خونه مون برای خواهرام برای برادرم حتی اونم از وقتی ازدواج کرد با اون زنش شد نامرد دنیا کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم همونطور بچه میموندیم همیشه فکر میکردم دنیای ادم بزرگها خیلی قشنگه اما اینطور نیست زشته خیلی زشت دلن برای بابا مامانم تنگ شده دوست
[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 21:22 ] [ دلبسته ] [ ]